داستان کوتاه درباره خوش گمانی به خداوند
زنی که صاحب فرزند نمیشد پیش پیامبر زمانش می رود و می گوید از خداوند فرزندی صالح برایم بخواه .پیامبر وقتی دعا می کند ، وحی میرسد او را بدون فرزند خلق کردم .زن می گوید خداوند رحیم است و می رود.
سال بعد باز تکرار می شود و باز وحی می آید که بدون فرزند است.زن اینبار نیز به آسمان نگاه می کند و میرود .سال سوم پیامبر وقت زن را با کودکی در آغوش می بیند .با تعجب از خدا می پرسد :بارالها،چگونه کودکی دارد او که بدون فرزند خلق شده بود؟!وحی می رسد: هربار که گفتم فرزندی نخواهد داشت ، او باور نکرد و مرا رحیم خواند.رحمتم بر سرنوشتش پیشی گرفت.
رسول اکرم(ص):بنده ای نیست که به خداوند خوش گمان باشدمگر آنکه خداوند نیز طبق همان گمان با او رفتار کند.
بحار الانوار،ج42،ص384
هدفم از ایجاد این وبلاگ ،فقط رضای خداست.